برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ وه که با خرمن مجنون گرفتار چه کرد

قبلاًها كه اين شعر معروف: "اين قافله عمر عجب مي‌گذرد" را مي‌شنيدم خيلي توجه نمي‌كردم ولي امسال به دلايلي كه در ادامه مي‌گويم اين شعر تكانم داد. خيلي از ما اصلاً توجه نداريم كه فلسفه وجودي ما در اين دنيا چيست(البته حالا نمي‌خواهم وارد آن بحث شوم) ولي هر چه هست دوستان عزيزم! فرصت بسيار كوتاه است. در اين فضاي وبلاگ اين مساله را نگفتم كه در سال 84 من سه نفر از دوستان زمان دانشگاهم را تا دو سال پيش، شبانه‌روز با هم بوديم را از دست دادم(جواد در اثر گازگرفتگي، رضا در سانحه تصادف اتومبيل و شهريار در اثر سرطان) هر كدومشون يه دسته گل. هنوز هم نمي‌خواهم باور كنم كه اين سه نفر كه هنوز صداي خنده‌ها و شيطنت‌هايشان در گوشم زنگ مي‌زند الان زير خروارها خاك خفته‌اند و نوروز امسال، به قول آذري‌ها اولين عيد سياهشان است. به همين راحتي... دوستان عزيزم! وقت خيلي تنگ است و فرصت عمر ما كوتاه. بياييد به عنوان جنس انسان، همديگر را بيش از قبل دريابيم. نمی دانم چرا در این آخرسالی می خواهم گریه کنم:

باران اشکم می رود وز ابرم آتش می جهد

با پختگان گو این سخن سوزش نباشد خام را

ولی باید نيروي زاري‌مان را به انرژي زندگي و شادكردن دلهاي يكديگر بدل نماييم. بياييد تا قدر يكديگر بدانيم. نوروز بهانه خوبي است. من افتخار آشنایی با دوستان زیادی در این محیط صمیمی وبلاگ را داشتم که تک تک آنها برایم عزیزند. از ته دل و از صمیم قلب به تمامشان می گویم:  هر روزتان نوروز. نوروزتان پيروز.

 

امروز براي تنوع هم كه شده مي‌خواهم تنها به يك كاست خاص بپردازم. نوار «شب سكوت كوير» استاد محمد رضا شجريان.

اين آلبوم در موسيقي سنتي خراسان است. گويي اينكه شجريان خواسته به زادگاهش يعني خراسان، اداي دين بنمايد. دستگاه اكثر اشعار اين نوار در «دشتي» و در گوشه «دشتي بيرجندي» و يا گوشه «جامه‌دران» است. دو تصنيف يكي تصنيف «اي عاشقان» با شعري از سايه و ديگري «بارون» با شعري از علي معلم و با ملودي شمال خراسان صفاي خاصي به اين آلبوم داده است. يك ساز خراساني به نام «دوتار» كه متأسفانه در حال انقراض و فراموشي است و نوازندگان آن كه همگي در خراسانند اكنون به تعداد انگشتان دو دست هم نمي‌رسند. يكي از نوازندگان محلي اين ساز به نام استاد «حاج قربان سليماني» در سال 1373 و در ايام بهمن ماه براي شركت در جشنواره موسيقي فجر به تهران مي‌آيد و يك شب در منزل استادشجريان، صداي سازها را ضبط مي‌كنند و در سال 1376 كار خواندن و ضبط آوازها و همچنين ميكس آواز و ساز صورت مي‌گيرد و در مهرسال 1377 بود كه اين كاست به بازار آمد. تصنيف «بارون» كه تعريفش را كردم واقعاً مي‌توانم بي‌نظير بنامم. هرچند كه اين روزها تا يك نم باران كه مي‌زند راديو پيام بي‌سواد، ده بار پخشش مي‌كند كه گويي نمي‌دانند اين شعر اختصاص صددرصدي به باران ندارد و شجريان مثلاً قبل از اجراي آثارش بايد با سازمان هواشناسي هماهنگ كند(ياد يه مطلبي افتادم: چند وقت پيش همسر مرحوم فرهاد، طي نامه‌اي به ضرغامي‏، از وي خواسته بود كه اينقدر آثار فرهاد را بي‌حساب و كتاب در راديو و تلويزيون پخش نكنند زيرا نه خودش راضي بود و نه الان خانواده‌اش رضايت دارند. حالا كاري به اين مسئله نداريم. ايشان در اين نامه نوشته بودند وقتي فرهاد مي‌خواند: عمويادگار! خوابي يا بيدار؟ بلافاصله تلويزيون تصوير عموسام را نشان مي‌دهد كه انگار عمويادگار همان عموسام است. واقعاً كه...). خلاصه اينكه تصنيف «بارون» بسيار زيباست و من اگه جاي شما بودم و مي‌خواستم يك نوار از شجريان داشته باشم حتما اين نوار را مي‌گرفتم.  در ابتدا بدعتي مي‌كنم و اشعار آواز اين كاست را هم برايتان مي‌نويسم و در انتها تصنيف بارون را به همه دلهاي سوخته تقديم مي‌كنم:

باباطاهر:

تو كه نازنده بالا دلربايي

تو كه بي سرمه چشمون سرمه سايي

تو كه مشكين دو گيسو در غفايي

به مُو گويي كه سرگردان چرايي؟

 

بميرُم تا تو چشم تر نبيني

شرار آه پر آذر نبيني

چنان از آتش عشقت بسوزم

كه از مُو رنگ خاكستر نبيني

 

سيه بخُتم كه بختم واژگون بي

سيه‌روزُم كه روزُم تيره‌گون بي

شدم محنت كش كوي محبت

زدست دل كه يا رب غرق خون بي

 

 

عطار:

دلم دردي كه داره با كه گويد

گنه خود ناكرده تاوان از كه جويد

دريغا! نيست همدردي موافق

كه بر بخت بدُم خوش خوش بمويد

 

مرا گفتي كه ترك ما بگفتي

به ترك زندگاني كسب گويد

كسي كه از خوان وصلت سير نبود

چرا بايد كه دست از تو بشويد

زصد بارو دلم روي تو بيند

ز صد فرسنگ بوي تو بپويد

گل وصلت فراموشم نگردد

وگر خار از سر گورم برويد

غم درددل عطار امروز

چه فرمايي، بگويد يا نگويد

 

زعشقت سوختم اي جان كجايي؟

بماندم بي سر و سامان كجايي؟

نه جاني و نه غير از جان چه چيزي

نه در جان نه برون از جان كجايي؟

 

 

بارون

شاعر: محمد علي معلم دامغاني

آهنگساز: كيهان كلهر، بر اساس ملودي شمال خراسان، دستگاه شور

اجراي استاد محمدرضاشجريان در سال 1376 به مدت 6دقيقه و 54ثانيه

كمانچه و سه تار: كيوان كلهر‏، سنتور: اردوان كامكار، دف-دايره: بيژن كامكار، تنبك: مرتضي اعيان، ني: بهزاد فروهري، ويولن سل: همايون خسروي

نوازندگان سازهاي محلي: استاد حاج قربان سليماني(دوتار)، استاد علي آبچوري(قوشمه)

 

ببار اي ابر بهار

با دلم به هواي زلف يار

داد و بيداد از اين روزگار

ماه و دادند به شبهاي تار اي بارون

 

ببار اي بارون ...  ببار

با دلُم گريه كن خون ببار

در شباي تيره چون زلف يار

بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون

 

دلا خون شو خون ببار

بر كوه و دشت و هامون ببار

به سرخي لباي سرخ يار

به ياد عاشقاي اين ديار

به داغ عاشقاي بي‌مزار

اي بارون

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 16:53  توسط ستایش  | 

راستش ديروز كه پست خواهرم هستي عزيز را خواندم خيلي به عنوان يه انسان احساس افتخار كردم. اين قشنگي‌هاي شخصيتي يه انسانه كه ما حتي در محيط مجازي هم اينطور احساسات و عواطفمان به كار مي‌افتد و چه رفلكسهاي زيبايي مي‌آفريند. پست زير كه يكي از پستهايي است كه زياد به دلم چسبيده بود. آنرا به خواهر گرامي و خونگرممان، ياسي عزيز تقديم مي‌نمايم كه اينروزها جايش واقعاً خالي است (بايد مرا ببخشد كه زباني به جز موسيقي بلد نيستم). اين پست اينقدر گويا عواطفم را در فرقت اين خواهر بيان مي‌كند كه نيازي به توضيح ندارد. به اميد بازگشت زودهنگامش:

 

تصنیف «سرگشته» یا «تو ای پری کجایی» از آخرین کارهای هنرمند محبوب و بااخلاق موسیقی ایران، حسین قوامی(تهران1368-تهران1286) قبل از بازنشستگی از رادیو ایران است. شعر بسیار قوی هوشنگ ابتهاج(شاعر معروف، متخلص به «ه.ا.سایه» متولد 1306رشت که سالهاست در کلن آلمان زندگی می‌کند) و همچنین آهنگسازی فنی و تکنیکی مهندس همایون خرم، با همراهی صدای حسین قوامی، دست به دست هم داده است تا یکی از زیباترین ترانه های دستگاه همایون(به عنوان باکلاسترین و فاخرترین دستگاه موسیقی ایرانی) را پدید آورد. البته همایون خرم در سال 1379 بار دیگر این ترانه و چند ترانه قدیمی ساخته خودش(مانند «غوغای ستارگان» با شعر «امشب در سر شوری دارم»  و همچنین «تنها ماندم» هر دو با صدای پروین، اجراهای 1336) را برای صدای محمد اصفهانی تنظیم کرد، ولی انصافاً نشان داد که صداهای ششدانگی مثل صدای حسین قوامی و پروین به این زودی‌ها نخواهد آمد.

 

سرگشته:

اولین اجرا: خرداد 1354 توسط حسین قوامی(فاخته‌ای)، در برنامه شماره 52گلهای تازه، ، به مدت 6دقیقه و 7ثانیه

دستگاه: همایون

آهنگساز: همایون خرم(متولد1309بوشهر)

شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

شبی که آوای نی تو شنیدم

چو آهوی تشنه پی تو دویدم

دوان دوان تا لب چشمه رسیدم

نشانه ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی؟

از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی؟

 

من همه شب پی تو گشته ام

از مه و مهر نشان گرفته ام

بوی تو را زگل شنیده ام

دامن گل از آن گرفته ام

تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی؟

از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی؟

 

دل من سرگشته توست

نفسم آغشته توست

به باغ رویاها چو گلت بویم

در آب و آینه چو مهت جویم

تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی؟

 

در این شب یلدا ز پی ات پویم

به خواب و بیداری سخنت گویم

تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی؟

 

مه و ستاره درد من می دانند

که همچو من پی تو سرگردانند

شبی کنار چشمه پیدا شو

میان اشک من چو گل وا شو

تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی؟

ترانه فوق را با صداي محمد اصفهاني از اينجا بشنويد

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 19:50  توسط ستایش  | 

در بخش داستان موسيقي قصد دارم كه به آهستگي مطالبي را درباره موسيقي ايراني بنويسم ولي چند روز پيش ترانه «خزان عشق» را برايتان نوشتم و خوب نوشتن ترانه بدون شناسنامه كه لطفي ندارد. پس فقط يادتان باشد كه در ادامه داستان موسيقي مطلب بديع‌زاده را از حساب من كم كنيد. از دوستاني كه به هر نحوي قابل مي‌دانند و اظهار نظر مي‌كنند تشكر مي‌كنم. بدانيد كه نظراتتان را بر چشمم مي‌نهم و در برابر صفا و معرفت دوستان عزيزتر از جانم، با كمال فروتني سر تعظيم فرود مي‌آورم. مخصوصاً مجيد عزيزم كه شايد به نوعي بايد او را محور دوستي همه ما ناميد.

 

جواد بديع‌زاده(2)

بسياري از موسيقيدانان ما، جواد بديع‌زاده را يكي از فني‌ترين و تواناترين خوانندگان موسيقي اصيل ايراني مي‌دانند و شيوه آوازي وي، سالها به عنوان مرجع در دسترس ساير خوانندگان بوده است ولي بديع‌زاده در برهه‌اي از زندگي هنري‌اش پا به عرصه‌اي مي‌گذارد كه گوياي جسارت وي در شكستن سنتها بوده است. «هزل‌خواني» يكي از مهمترين اركان كار بديع‌زاده بوده است. هزل‌خواني يعني اينكه خواننده يك سري اشعار كمدي با موضوعات پيش‌پاافتاده(مخصوصاً موضوعات اجتماعي) را  انتخاب كرده و با انتخاب ريتم‌هاي موسيقي ايراني اقدام به خواندن تصنيف مي‌نمايد. دقت كنيد كه نوع شعر، نوع موسيقي، شاعر، آهنگساز و خيلي چيزهاي ديگر در ماندگاري برخي ترانه‌ها نقش دارند ولي گاهي ترانه‌هايي جاودان شده‌اند كه هيچ آيتم بخصوصي نداشته‌اند. در اينجا من هميشه يك آيتم به خصوص ديگر را لحاظ مي‌كنم كه اسم آن را گذاشته‌ام: «پذيرش عمومي». يادتان است يكبار در وبلاگ مجيد مطالبي درباره «الهه ناز» بنان نوشتم. هيچيك از مشخصات اين ترانه، در سطح عالي نيست. نه آهنگسازش درجه يك است، نه شاعرش و نه ريتم ترانه ويژگي خاصي دارد(حالا از بنان بگذريم كه اساساً صدايش ويژگي خاصي ندارد؛ يعني خودموني بگيم كه بنان اصلاً صدا نداشت). حتي شعر ترانه هم مطلب خاصي ندارد و فقط از معشوق كه بي‌وفايي كرده مي‌خواهد كه برگردد. ولي چرا «الهه ناز» در ميان كارهاي ديگر بنان كه هريك دريايي مطلب دارد گل كرده و مورد پذيرش عمومي قرار گرفته است؟ ترانه‌هايي از اين قبيل كه مطلب خاصي ندارد و فقط درددل مردم عوام‌الناس است از بديع‌زاده زياد ديده‌ايم. مثلاً ترانه «يكي يه پول خروس» را بديع‌زاده در زماني در تهران خوانده كه مرغ در تهران كمياب مي‌شود و شاعر به تمسخر مي‌گويد كه از اين به بعد به جاي مرغ، مي‌رويم و از فروشندگان دوره‌گرد، خروس قندي مي‌خريم، همين! حالا اين سوال پيش مي‌آيد كه چطور بديع‌زاده با آن سطح بالاي تكنيكي در موسيقي فارسي، همچنين خانواده‌اي صددرصد مذهبي و از طرفي با وجود تحصيل در دارالفنون قبول مي‌كند كه چنين ترانه‌هايي را بخواند. زيرا اولاً اين حوزه‌اي بود كه حتي متجددين هم آنرا سطح پايين و چيپ مي‌دانستند وثانياً ورود بديع‌زاده به اين حوزه، ملامت خانواده و اهالي موسيقي را بدنبال مي‌داشت. خود بديع‌زاده در خاطراتش مي‌نويسد:

«مهرتاش چند آهنگ فكاهي با اشعار خودماني كه زبان حال مردم بود را ساخته بود و به من پيشنهاد كرد بخوانم. من وحشت داشتم از خواندن آنها، زيرا مي‌دانستم مورد ملامت دوستان و موسيقي‌شناسان قرار مي‌گيرم و بر من خرده‌گيري مي‌كنند. بالاخره با استدلال و مقداري جر و بحث و تشويق با مرحوم ابوالحسن صبا، براي خواندن آنها آماده شدم»

بيشتر اشعار اين سبك را «سيد غلامرضا روحاني» نويسنده طنزپرداز مجلات «نسيم شمال» و «توفيق» مي‌نوشت(با امضاي مستعار نمكدان). اما نكته جالبي كه نظر خيلي از صاحب‌نظران موسيقي است اينكه جواد بديع‌زاده را شروع‌كننده سبك خوانندگان پاپ در ايران مي‌دانند. وي با دليري به قالبهاي سنتي تاخت و خيلي از آنها را شكست و ريتم‌هايي را ارائه نمود كه در سالهاي بعد به طور اخص به موسيقي پاپ ختم شد. دقت كنيد كه متنها صد در صد ايراني بودند و نواها هم ايراني بود منتها شباهتهايي بين سبك بديع‌زاده و سبكهاي غربيي مثل «تانگو» وجود داشت بر فرض مثال بديع‌زاده ترانه‌اي دارد به نام «يه ياري دارم خيلي قشنگه»(البته من اصل اين ترانه را با صداي بديع‌زاده نشنيده‌ام ولي اجراي مجدد آنرا توسط هوشمند عقيلي خواننده سنتي مقيم لس‌آنجلس را شنيده‌ام) كه اين ترانه نمونه كاملي از سبك تانگو منتها در شور ايراني است. از بهترين آثار بديع‌زاده در اين سبك مي‌توان به «دست ننم درد نكنه»، «گل پونه نعناع پونه»، «آلاگارسون»، «ماشين مشدي ممدلي»، «داد از كرايه خونه»، «يكي يه پول خروس» و «زال زال زالزالكه» را نام برد. در سالهاي نزديكتر به انقلاب،‌ بديع‌زاده بسياري از ترانه‌هاي فوق را يا خود شخصاً اجراي مجدد نمود و يا بر اجراي مجدد آن توسط خوانندگان جوان و جوياي نام، نظارت كامل داشت. مثلاً خواننده جواني به نام «اكرم بنايي» در آن سالها «يكي يه پول خروس» را به شكلي بسيار زيبا اجرا كرده است(اگر كاستش را پيدا كرديد گوش كنيد كه خيلي زيباست). من جز يك مورد كه همانطور كه قبلاً نيز گفتم در كاست «مجموعه تصنيف‌هاي جواد بديع‌زاده» دو تصنيف «شد خزان» و «يكي يه پول خروس» را مي‌توانيد گوش كنيد و حظش را ببريد ولي بقيه آثاري را كه اسم بردم را جز در نوارهايي كه در گوشه و كنار در دست مردم است جايي سراغ ندارم تا آدرسش را بدهم. بديع‌زاده چندي نيز به پيروي از گرايش مسلط روزگار خويش به كسب تجربه و ساخت موسيقي و آواز در قالب‌هاي رقص اروپايي مي‌پردازد كه از اين دسته آثار وي مي‌توان به «فوكستروت مينا» و «فوكستروت مينو» با اشعار نيمايوشيج اشاره كرد. بديع‌زاده از سال 1330 كم‌كم از كار خوانندگي كناره‌گيري مي‌كند و به كارهاي اجرايي در راديو ايران مي‌پردازد و در ديماه 1358 در تهران چشم از جهان فرو مي‌بندد.

 

يكي يه پول خروس

آهنگساز: اسماعيل مهرتاش، شاعر: سيدغلامرضا روحاني

دستگاه: ماهور

اجراي جواد بديع‌زاده به مدت 1دقيقه و 4 ثانيه در دهه 1310

 

به‌به  به‌به  به‌به  چه خروسي

چه قشنگ است و ملوس

آقايان        يكي يه پول خروس

باباجان      يكي يه پول خروس

باباجان     يكي يه پول خروس

آفتابه لگن      گلاب شكر آوردم

آقايان صنعت كردم

باباجان خدمت كردم

بر فرق عروسك زده‌ام پر طاووس

باباجان      يكي يه پول خروس

آقايان     يكي يه پول خروس

ماماجان     يكي يه پول خروس

وغ وغ صاحاب و ني لبكه ... اي بچه لجوج . اي عجوز مجوز

ديگر نخور از گراني مرغ افسوس

باباجان      يكي يه پول خروس

آقايان     يكي يه پول خروس

ماماجان     يكي يه پول خروس

 

و اما متن ترانه ماشين مشدي ممدلي را به خاطر درخواست خواهر گرامي «مرضي» عزيز كه به دعوت مخصوص اين حقير، افتخار دادند و به جمع ما تشريف ‌آوردند، مي‌نويسم:

 

ماشين مشدي ممدلي

آهنگساز: اسماعيل مهرتاش، شاعر: سيد غلامرضا روحاني

دستگاه: ماهور

اجراي جواد بديع‌زاده در سال 1312 به مدت 4دقيقه و 25ثانيه

 

ماشين مشدي ممدلي

ارزون و بي معطلي

اين اوتولي كه من مي‌گم

فورد قديم لاريه

رفتن توي اين اوتول

باعث شرمساريه

نه قابل كورس شهريه

نه قابل سواريه

بار كشيده بس كه از

قزوين و رشت و انزلي

ماشين مشدي ممدلي

صندلياش فنر داره

بليط فروش مشدي و

شوفر بي‌هنر داره

بهر مسافرين خود

زحمت و درد‌سر داره

رفتن با اوتول بُوَدباعث كوري و شلي

مسافر از بوي اوتول

تا مي‌شينه كسل مي‌شه

از متلك شنيدن و

بور شدن خجل مي‌شه

بس كه فشار مي‌آد به او

دچار درددل مي‌شه

پاره شود لباس اگر

گير كند به صندلي

اين اوتولي كه از قفس

تنگ‌تره و كوچيك‌تره

جاي چهل مسافر

گنده و چاق و لاغره

شوفره بس كه ناشيه

اوتول هميشه پنچره

راه نرفته در مي‌ره

لاستيك چرخ اولي

اين اوتول شكسته

ار سيستم قديمه

تاير اون قراضه و

پيستون اون لحيميه

شوفره دائماً پي

لوده‌گري و لي ليه

سربالايي نمي‌كشه

مگر با خيلي معطلي

بس كه ماشالا محكمه

راه نرفته پنچره

از حلبي شكسته‌ها

ساخته مبل و صندلي

ماشين مشدي ممدلي

ارزون و بي‌معطلي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 16:2  توسط ستایش  | 

شجريان؛ انتخاب اول ما براى سرود جام جهانى فوتبال

شرق، 14/12/84، صفحه آخر

ما ترجيح مى دهيم سرود ايران در جام جهانى فوتبال با صداى استاد شجريان باشد. «على پور» مسئول فرهنگى فدراسيون فوتبال ايران با اعلام اين خبر گفت: ما ترجيح مى‌دهيم موسيقى‌اى را كه مى‌خواهيم عرضه كنيم، نماينده «موسيقى» و به عبارتى فرهنگ و هنر ايرانى باشد، از اين رو بايد بهترين هنرمندان را براى اجراى اين موسيقى در نظر گرفت. وى افزود: در صورتى كه استاد شجريان درخواست ما را قبول نكنند، هركسى را كه ايشان براى اجراى اين سرود معرفى كنند قبول خواهيم كرد، به هر حال ما ترجيح مى‌دهيم از خوانندگان برتر موسيقى سنتى ايران همچون آقاى شهرام ناظرى و آقاى افتخارى بهره ببريم. اين به اين معنى نيست كه به موسيقى پاپ بى توجه هستيم، اما در پى داشتن سرودى در فضاى موسيقى پاپ نيستيم چون معتقديم كه نماينده موسيقى ايرانى بايد تمامى عناصر ايرانى را دارا باشد. مسئول فرهنگى فدراسيون فوتبال ايران به «مهر» گفت: تاكنون طى تماس هايى كه با دفتر آقاى شجريان داشته ايم،  به توافق‌هاى اوليه رسيده‌ايم و بنا داريم كه در نهايت با آنچه كه استاد مى‌گويند توافق كرده و موضوع را قطعى كنيم. حسام‌الدين سراج نيز در اين باره گفت: «موسيقى ايرانى مى‌تواند به بهترين شكل ممكن بازگوكننده هيجانات مردم در صحنه هاى ورزشى و حماسى باشد.» او در مورد قابليت‌هاى موسيقى ايرانى براى اجراى قطعات پرشور و حماسى گفت:كسى نمى‌تواند منكر حس حماسى قطعات و ملودى‌هاى ايرانى شود، در صورتى كه قطعاتى پرشوري نظير «اى ايران» در استاديوم‌ها پخش شود، شما مى بينيد كه تمام مردم با آن همراهى خواهند داشت و اين نشان از ارتباط برقراركردن مردم با اين موسيقى مى‌دهد. وى در مورد ساخت قطعات جديد براى سرود ايران در جام جهانى فوتبال ۲۰۰۶ آلمان گفت: در صورتى كه با مسئولان فدراسيون فوتبال به نتيجه برسيم، قطعات جديدى را مى‌سازيم، اما هنوز در اين خصوص وارد مذاكره نشده‌ايم.

 

داستان موسيقي(6)

بعد از معرفي عارف و شيدا‏، به بهار به عنوان يكي از چهار شاعر تصنيف‌سراي بزرگ ايران مي‌پردازيم.  محمد تقي بهار(ملك‌الشعرا) در سال 1265 در مشهد به دنيا آمد و در 1330 در 65سالگي درگذشت. وي وزير فرهنگ در كابينه قوام‌السلطنه و سالها استاد دانشگاه تهران بود. سبك‌شناسي يا تارخ تطور نثر فارسي در سه جلد، شاهدي صادق بر احاطه وي بر ادب پارسي است. هنوز به سن 18سالگي نرسيده بود كه پدرش (محمد ميرزا كاظم صبوري) ملك‌الشعراي آستان قدس رضوي به سال 1322ق در گذشت و به فرمان مظفرالدين‌شاه، لقب ملك‌الشعرايي پدر به پسر واگذار گرديد. بهار از 14سالگي به اتفاق پدر در مجامع آزادي‌خواهان، حاضر مي‌شد و به واسطه انس و الفتي كه با افكار جديد پيدا كرده بود به مشروطه و آزادي دل بست. وي از همان ابتداي مشروطيت به خاطر علاقه و ذوق سرشاري كه در موسيقي ايراني داشت شروع به ساختن تصنيف‌ها و ترانه‌هاي ملي نموده، بطوريكه كليه تصنيف‌هاي او جنبه ملي و آزادي‌خواهي و تجددپرستي داشت ولي متأسفانه جز مقداري كم از ترانه‌هاي ملي بهار در دست نيست و فقط آنچه از تصنيف‌هاي او كه آهنگ اغلب آنها بوسيله استادان بزرگ موسيقي ايراني از قبيل درويش‌خان، ركن‌الدين خان، حسام‌السلطنه، مرتضي ني‌داوود و امثال آنها تهيه شده است مورد توجه عموم مي‌باشد. استاد بهار از نظر شخصيتي نيز از خصائل والاي انساني برخوردار بود؛ دختر ايشان در خاطراتش مي‌نويسد كه بهار هر شب مخصوصاً مقداري پول را در كشوي ميزش قرار مي‌داد و پنجره دفتر كارش را باز مي‌گذاشت تا اگر در نيمه شب دزدي از سر نيازمندي به آنجا آمد، دست خالي برنگردد. خدايش بيامرزاد. 

مطلع برخي ترانه‌هاي بهار به اين ترتيب است:

-آخر اي ايراني، تا به كي ناداني

-ز من نگارم خبر ندارد/به حال زارم خبر ندارد

-مرغ سحر ناله سركن/داغ مرا تازه‌تر كن

-اي خطه ايران و اي نگين وطن من(اجراي ايرج سطامي)

-ايران! هنگام كار است برخيز و ببين

-رقيب مي‌رسد از گرد راه، چاره كنيد(به مناسبت فتح تهران توسط متفقين)

ادامه دارد...

 

امروز روز شمالي‌هاست زيرا قصد دارم بنا به قولي كه به ياسي عزيز داده‌ام دو تصيف بنويسم. اولي با شعري از علي اسفندياري، نيمايوشيج(تهران1338-يوش مازندران1276) پدر شعر نوي ايران به نام «تو را من چشم در راهم شباهنگام» و با اجراي حسين قوامي است كه اين اجرا را در كاستي به نام نواي فاخته در بازار مي‌يابيد. البته شهرام ناظري نير اجراي مجددي از اين اثر داشته است. تصيف دوم « آره من شمالي هستم» نام دارد از ساخته‌هاي عماد رام. در مورد عماد رام(1382-1309) به عنوان يك آهنگساز  قوي و خواننده موسيقي سنتي، ذكر نكاتي مربوط به سوابق هنري‌اش شايد نكته جديدي نداشته باشد و اينكه بگويم كجا رفته و كجا آمده، خسته‌كننده باشد ولي يك نكته جالب از ايشان به ذهنم آمد كه به جهت روشن‌كردن دوستان آنرا ذكر مي‌كنم. نمي‌دانم ترانه «فرنگيس» با صداي سياوش قميشي را شنيده‌ايد (با اين مطلع: مي‌خوونم آخ كه ديگه فرنگيس، عشق تو داغونم كرد/به كي بگم كه چشمات تو غصه ويرونم كرد). اصل اين ترانه كه من ضبط شده آنرا از روي صفحه گرامافون شنيده‌ام توسط عمادرام در دهه سي در دستگاه دشتي خوانده شده است و اگر ديده باشيد قميشي، در يك حركت زشت، اين ترانه را به خودش نسبت مي‌دهد.

 

آره من شمالي هستم

خواننده: عماد رام(امريكا1382-ساري1309)، شاعر پژمان بختياري، آهنگ: عماد رام

 

گفتم از سياهي نيستم          گفتم از سپيدي نيستم

گفتم آنچه از خود من        در خور من ديدي نيستم

از نواحي شمال               جلگه‌هاي سبز و خيسم

مثل بارون سادگيمو        رو تن گل مي‌نويسم

يه سلام گرمي دارم         كه مي‌لرزونه صدامو

درياي سخاوتم من         پر كن از من كوزه‌هاتو

حس دستاي غريبم        حس گندم و برنجه

خونم از خاك و سبزه    دل من صندوق گنجه

آره من شمالي هستم       بوي بارون مي‌ده دستم

شهرم از جائيه كه درياي پيرش     يادگاري از زمانهاي قديمه

جايي كه خواستن و خوشبختي و موندن

يه آلونك، يه چراغ و يه گليمه

جايي كه معجزه ساده بارون

عطر نارنجو مي‌بخشه به تن خاك

جايي كه ديدينه صبح و غروبش

روي ساحل، روي ماسه‌هاي نرم

آره من شمالي هستم       بوي بارون مي‌ده دستم

  


تو را من چشم در راهم

شاعر: نيما يوشيج(1338-1276)

اجراي اول: حسين قوامي(1368-1286) با آهنگسازي عطاجنگوگ

اجراي دوم: شهرام ناظري(متولد كرمانشاه1328) با آهنگ عطاجنگوگ

اجراي سوم: بيژن كامكار با آهنگسازي ارسلان كامكار

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام

كه مي‌گيرد، بر شاخ تلاجن سايه‌ها رنگ سياهي

وزآن دل‌خستگانت راست اندوهي فراهم

تو را من چشم در راهم

 

شباهنگام در آن دم، كه بر جا دره‌ها چون مرده‌ماران خفتگانند

در آن نوبت، كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام

گَرَم ياد آوري يا نه، من از يادت نمي‌كاهم

تو را من چشم در راهم

ترانه فوق را از اينجا بشنويد

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 18:34  توسط ستایش  | 

شجريان از زبان افتخارى

(روزنامه شرق دوشنبه 8/12/84 صفحه آخر)

عليرضا افتخارى بعد از تجربيات بسيار در زمينه موسيقى كه هر ماه به تعداد آنها اضافه مى شود اين بار مى خواهد در آلبومى ارادت خود را به محمدرضا شجريان ابراز كند. اين آلبوم عشق استاد نام دارد. افتخارى به خبرگزارى فارس گفته است: «نفس شجريان به نفس هر كس بخورد بركت است. او از نظر شخصيتى و هنرى، انسان بزرگى است و من به دليل ارادتى كه به ايشان داشتم، آلبوم عشق استاد را كه متشكل از ترانه ها و ملودى هاى خراسانى است به ياد ايشان كار كردم كه از طريق انتشارات آواز بيستون به بازار مى آيد».«عشق استاد» كه شامل هشت ترانه عاشقانه خراسانى است داراى ملودى هاى خراسانى و قوچانى است كه توسط حسن ميرزاخانى تنظيم شده و توسط اركستر ضبط شده و در مرحله پايانى كار قرار دارد. .... احتمالاً آلبوم عشق استاد از لحاظ تجارى نيز بيش از ساير كارهاى افتخارى با موفقيت همراه خواهد بود، چرا كه احتمالاً هم دوستداران افتخارى مشتاق شنيدن آن هستند و هم دوستداران شجريان.

 

«جواد بديع‌زاده» متولد 1281 در محله پاچنار تهران، در گذشت: ديماه 1358 در 77سالگي. در خانواده‌اي روحاني از سادات كاشان بدنيا آمد. پدرش سيدرضا ملقب به بديع‌المتكلمين معروف به «سيد اناري» از وعاظ به‌نام و از بزرگان صدر مشروطيت بوده است. بديع‌زاده به عنوان دومين خواننده راديو ايران(بعد از قمرالملوك وزيري) مطرح است. اولين صفحه وي به نام «جلوه گل» بر روي صفحه گرامافون ضبط شده است. جواد بديع‌زاده از خوانندگان بسيار تواناي موسيقي سنتي ايران است كه صدايش سالها نوازشگر گوش مردم بوده است. عمده شهرت بديع‌زاده به خاطر تصنيف «خزان عشق» مي‌باشد؛ اما بديع‌زاده سبك ديگري از تصنيف‌هاي فارسي را به نام خودش پايه‌ريزي كرد. اين سبك جديد كه «هزل‌خواني» نام دارد بسيار به ترانه‌هاي مردم و كوچه و بازار نزديك است. درباره هزل‌خواني بديع‌زاده در نوبتي ديگر بطور مفصل صحبت مي‌كنم ولي همينقدر بدانيد كه تصنيف‌هايي مانند «ماشين مشدي ممدلي»، «زال زال زالزالكه» و «يكي يه دونه خروس»، از نمونه‌هاي اين سبك جالب است. دو سال پيش دختر استاد بديع‌زاده كاستي را منتشر نمود كه برخي از تصنيف‌هاي استاد در آن گردآوري شده كه اگر دلتان خواست مي‌توانيد آهنگهايي مانند «خزان عشق» و «يكي يه دونه خروس» را در اين نوار كه به نام «تصنيف‌هاي استاد بديع‌زاده» هم اكنون در بازار موجود است را با كيفيت بهتر از آنچه نابحال شنيده ايد بشنويد. نكته ديگري كه شايد برايتان جالب باشد اينكه به جهت نبودن امكانات ضبط صدا در ايران، تصنيف فوق در هند بر روي صفحه گرامافون ضبط شده است. اگر عمري بود درباره تاريخچه ضبط صدا در ايران نيز يك جلسه برايتان مطالبي را مي‌گويم.

 

خزان عشق

شاعر: رهي معيري(1347-1288)

آهنگساز: جواد بديع‌زاده(1358-1281)

دستگاه: همايون

اجراي اول: جواد بديع‌زاده در سال 1313 در بمبئي به مدت 8دقيقه و 10ثانيه

اجراي دوم: الهه(بهار غلامحسيني، متولد تهران1315) با اركستر فارابي به رهبري مرتضي حنانه(1368-1301)

اجراي سوم: هوشمند عقيلي(متولد اصفهان1316) خواننده ايراني مقيم امريكا

اجراي چهارم: علي رستميان

 

شد خزان گلشن آشنايي

بازم آتش به جان زد جدايي

عمر من اي گل طي شد بهر تو

وز تو نديدم جز بدعهدي و بي‌وفايي

با تو وفا كردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداري با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفايي

نوگل گلشن جور و جفايي

از دل سنگت آه

دلم از غم خونين است

روش بختم اين است

از جام غم مستم

دشمن مي پرستم

تا هستم

تو و مست از مي بچمن    چون گل خندان       از مستي بر گريه من

با دگران در گلشن نوشي مي     من ز فراغت ناله كنم تا كي

تو و چون مي لاله كشيدنها            من و چون گل جامه دريدن‌ها

ز رقيبان خواري ديدن‌ها

دلم از غم خون كردي            چه بگويم كردي

دردم افزون كردي

برو اي مهر و وفا عاري                برو اي عاري ز وفاداري

كه شكستي چون زلفت عهد مرا

دريغ و درد از عمرم         كه در وفايت شد طي

ستم به ياران تا چند          جفا به عاشق تا كي

نمي‌كني اي گل يكدم يادم      كه همچو اشك از چشمت افتادم

تا كي بي‌تو بود               از غم خون دل من

آه از دل تو

گرچه ز محنت خوارم كردي      با غم و حسرت يارم كردي

مهر تو دارم باز

بكن اي گل با من هر چه تواني ناز

هر چه تواني ناز

كز عشقت مي‌سوزم باز   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 20:25  توسط ستایش  | 

در زمان دانشجويي(يعني تا دو سال پيش) من هر از چند وقتي مي‌رفتم خيابان انقلاب يا كتابفروشي بتهون و از صبح در ميان كتابهاي موسيقي و نوارفروشيها چرخ مي زدم تا شب و شب كه مي‌شد ديگه مثلاً صاحب مغازه بيرونم مي‌كرد تا مي‌فهميدم شب شده و بايد برگردم خوابگاه(به قول دوستم سرژيك تا ته آنجا را مي‌ليسيدم!). شايد دو سال بود كه خيابان انقلاب و كتابفروشي‌هاي روبري دانشگاه نرفته بودم تا همين شب جمعه قبل(دوسه روز پيش). آنجا با ديدن يك سري كتابهاي جديد موسيقي و آثار جديد، مشاعرم مختل شد و به قول سعدي دامن از دست برفت. فكر كنم حدود 60هزارتومن كتاب موسيقي و كاست  خريدم. حالا نكته جالب اين بود كه از فرط ذوق و شوق، اين نايلكس سنگين كتابها را گرفتم در دستم و با دست ديگرم كتابي را در دست باز كردم و در حال حركت مشغول خواندن كتاب بودم و همينطور و با اين وضعيت، تا خود ميدان هفت تير را پياده آمدم كه تازه در آنجا بود كه با دردگرفتن كمرم، فهميدم چقدر راه را پياده آمدم و از آنجا تا منزل را با ماشين رفتم. خلاصه اگه شب جمعه‌اي يه نفر را در مسير بين انقلاب تا هفت‌تير ديديد كه مثل ديوانه‌ها دارد راه مي‌رود و كتاب مي‌خواند، بدانيد من بودم.  

 

پيش از دستور: موسيقي ايراني ظرفيت بالايي دارد‏، بايد بتوانيم از آن استفاده كنيم. استفاده از اين ظرفيت، يعني نوآوري مداوم همراه با شناخت. به نظر من، عشق به تعداد آدمهايي كه از اول خلقت تابحال عاشق شده‌اند تعريف دارد؛ يعني هر كسي يك نوع عشق را مي‌شناسد. چون تأثيرپذيري عشق در انسان معيار ثابتي ندارد. هر عاشقي فكر مي‌كند همه مثل او تحت تأثير عشق قرار گرفته‌اند، در حاليكه هيچگاه احساس عشق، احساس لذت و حتي احساس درد در انسانها يكي نيست. همانگونه است تأثيرپذيري ازيك آهنگ يا يك موسيقي خاص. هيچ دو انساني نيستند كه از يك آهنگ، دو تأثير مشابه داشته باشند. معنوياتي را كه انسان به آن توجه دارد با هر مفهومي كه آنرا بناميم: خدا، سرآغاز زمان، حقيقت هستي، سروش كارگاه هستي، سروش‌هاي انساني و با موسيقي قابل حصول است. با موسيقي، بهتر از هر وسيله ديگري مي‌توان به آن مقصد رسيد؛ نه با نوشته، نه تصوير، نه منظره، به عقيده من با موسيقي مي‌توان به همه چيزر سيد. استاد محمدرضا شجريان مي‌گويد: «مهمترين هدف موسيقي اين است كه به شنونده‌ي خود آرامش بدهد و او را به انديشيدن وادارد. مؤثرترين موسيقي، موسيقي‌يي است كه به انسان آرامش دهد؛ چو سعادت در آرامش است. آرامش و نه آسودگي»

 

 

داستان موسيقي(5):

«علي اكبر شيدا» شاعر تصنيف‌سراي معاصر در سال 1259ق در شيراز متولد شد و در 1324ق در گذشت. تخلصش در شعر و ترانه «شيدا» است. شيدا در ابتدا درويش بود و در خدمت صفي‌عليشاه در خانقاه خاكسار شد و تن به درويشي و فقر عارفانه داد. ولي آدمي‌زاده خاكي را جاذبه الفتهاي خاكي‏، ساده‌تر و گرمتر در مي‌ربايد. همين روح عشق‌جو و دل محبت‌طلب شيداي درويش، باعث ايجاد داستاني عاشقانه شد كه با اندكي تفاوت، «شيخ صنعان و دلبر ترسا» را به ياد مي‌آورد؛ زيرا كه شيدا دل به عشق دختري يهوديزاده بست و دل از خانقاه و درويش كند. اين دختر كه «مرضيه» نام داشت و خواننده اركستر شيدا به شمار مي‌رفت او را از اوج تعالي‌طلبي عارفانه، در آتش عشق خاكي افكند؛ چرا كه در مرام درويشان اين عشق، «ميوه ممنوع» بود و همين ممنوعيت و عدم دسترسي، عشق او را آتشين‌تر و سوزان‌تر كرد(اين مرضيه را با خانم مرضيه خواننده معروف و متولد تهران1304 اشتباه نگيريد)؛ چنانكه رنگ و لعاب اين شيدايي و سوزش در همه ترانه‌هاي شيدا به چشم مي‌خورد:

اي بت رعنا      به قلب شيدا       بده تسلا

دلم را بردي مرضيه، غمم نخوردي مرضيه     ز مه‌وشان ملك ري دل من از تو راضيه

مرضيه قشنگه، چه شوخ و شنگه        مست و ملنگه، دستهاش قشنگه

با من بجنگي مرضيه        چقدر قشنگي مرضيه ...

در ترانه‌هاي او، شيدايي و شوريدگي است و اين حالت را استادانه به شنونده منتقل مي‌كند چرا كه واژه‌واژه ترانه‌هايش و بندبند آهنگهايش، عشق مرضيه را فرياد مي‌زند و اين فرياد، بازتابي سرمستانه و صميمانه دارد، صميميتي كه در روح شنونده نيز جاي مي‌گيرد و با زباني آشنا با وي گفتگو مي‌كند. شيدا در ترانه‌هايش بسيار به زبان مردم نزديك مي‌شود. عارف قزويني كه همزمان با او و كمي بعد از او نيز مي‌زيسته شاگرد شيدا بوده و وي را بر خود مقدم مي‌دارد و مي‌ستايد. شيدا كوشيد كه تصنيف را در محل واقعي خويش جاي دهد و با سيماي واقعي خويش به مردم نزديك كند. او ترانه را به كوچه‌ها و مجامع، بيش از پيش سرازير كرد و بيشتر از هر كس ديگر آن را در دسترس عامه مردم قرار داد. اگرچه گاهي زبان شيدا از نظر فني ضعيف است ولي ترانه‌هاي وي كه برخي از آنها نيز زبان شكسته دارند بسيار در اذهان مردم جاي گرفته است. با آنكه شيدا آغازگر تصنيف‌سازي نبود ولي مقلد و پيرو هم نبود. ذكر اين نكته هم جالب است كه بدانيد عارف وشيدا هر دو شاعر و تصنيف‌سرا بودند ولي در وادي موسيقي سنتي، عارف خواننده بوده و شيدا نوازنده زبردست تار. برخي از مطلع ترانه‌هاي شيدا به اين قرار است:

-خواهم كه بر زلفت هر دم زنم شانه...

-اي مه من! اي بت چين! اي صنم! تا به تو دادم دل و دين اي صنم!

-سلسله موي دوست حلقه دام بلاست، هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست(شعر سعدي)

-از غم عشقت دل شيدا شكست/شيشه مي در شب يلدا شكست

ادامه دارد...

 

براي ترانه معروف »تنها ماندم» هم آهنگساز قابلي مانند مهندس همايون خرم قابل توجه است و هم خواننده‌اي مانند پروين و هم عوامل ديگر كه بخواهم توضيحش را بدهم. ولي حالا فعلاً اين ترانه را بدون توضيحي بخوانيد تا بعد كه حرفهاي زيادي درباره عوامل اين ترانه دارم.

 

تنها ماندم

آهنگساز: همايون خرم(متولد بوشهر1309)

شاعر: عبدالله الفت

اولين اجرا: 1336 با صداي پروين(پروين زهرايي منفرد متولد تهران1314) به مدت 6دقيقه و 30ثانيه

اجراي ديگر: سال 1379 توسط محمد اصفهاني(متولد تهران1345) با آهنگسازي همايون خرم و تنظيم كامبيز روشن‌روان(متولد تهران1328)

 

تنها ماندم          تنها ماندم

تنها با دل بر جا ماندم

چون آهي بر لبها ماندم

راز خود به كس نگفتم

عشقت را به دل نهفتم

با يادت شبي كه خفتم

چون غنچه سحر شكفتم

دل من ز غمت برآرد

دل تو ز دلم خبر ندارد

پس از اين نخورم فريب چشمت

شرر نگهت اگر گذارد

وصلت را ز خدا خواهم

از تو لطف و صفا خواهم

كز مهرت بنوازي جانم

عمر من به غمت طي شد    تو بي من     من و غم تا كي

دردي هست نبود درمانم

ترانه فوق را با صداي محمد اصفهاني از اينجا بشنويد

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 20:2  توسط ستایش  | 

تابحال برايتان پيش آمده كه از دست خودتان خيلي عصباني باشيد؟ در اين هفته يكبار اين مسئله براي من اتفاق افتاد. من هم وقتي از لحاظ عصبي به هم بريزم هيچي نمي‌توونم بنويسم تا كم‌كم حالم سر جاش بياد. منتها روز سه‌شنبه داشتم مي‌رفتم به يك سفر كه در همان حال نمي‌دانم چه شد كه دست به قلم(دست به كي‌برد) شدم و اين شعر از ذهنم تراوش كرد كه در زير برايتان مي‌آورم. اما از همين الان غرغرهاي رامين عزيز را دارم مي‌شنوم كه: اين شعرا چيه؟ آدم ياد بدهكاريهاش مي‌افته و از اين حرفها. و فكر مي‌كنم كه بعدها بايد چند پست پشت سر هم را از «باباكرم» و «يكي يه دونه خروس» و «اي يار مبارك بادا» و «ماشين‌مشدي‌ممدلي» بنويسم تا غم اين ترانه را خنثي كند و حرف خودم را كه مي‌گم ترانه‌هاي ايراني هميشه غمناك نيستند درست در بياد. ضمن تاكيد بر اينكه الان نسبتاً حالم خوب شده و همچنين تشكر از ياسي، هستي‏، مجيد و استفاني عزيز به خاطر ابراز محبتشان‏. حالا اين پست را نصفه و نيمه با صفاي وجود خودتون بپذيريد تا بعد.

 

تو هيچ عهد نبستي كه عاقبت نشكستي

مرا به آتش سوزان نشاندي و ننشستي

دلم شكستي و رفتي، خلاف شرط مودت

به احتياط رو اكنون كه آبگينه شكستي

 

مي‌گريزم از جهان هستي

اي خوشا جهان «مي» پرستي

گرچه رفتي و دلم شكستي

همچو آرزو به دل نشستي

اي كه از غرور و خودپرستي

رشته اميد من گسستي

دلم شكستي دلم شكستي

 

هر شب منم و دل غمزده‌ام

افتاده به گوشه ميكده‌ام

ديوانه عشق توام به خدا

افسانه شهر جنون شده‌ام

 

با اينهمه غم چه كنم

با سوز دلم چه كنم

با آتش سركش تن چه كنم

با جان رسيده به لب چه كنم

يارب چه كنم

 

سرگشته وادي شب شده‌ام

لرزيده به تيره شب شده‌ام

يارب چه كنم

 

پس از اين سر برود چون مجنون

به ره ديوانه‌گري

كه كنم رو به ره ميخانه؛

به جهان بي‌خبري

 

اجراي: حسين قوامي(1368-۱۲۸۶) در سال 1344

گلهاي رنگارنگ شماره 581 در گوشه ابوعطا

اشعار از هاتف اصفهاني و بهادر يگانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 12:25  توسط ستایش  | 

پيش از دستور: در جواب مجيد و رامين، بايد بگويم كه برخي آهنگسازان موسيقي سنتي ما، به امر نوگرايي توجه خاصي داشته‌اند. الان قصد ندارم به بحث نوگرايي بپردازم ولي همين امروز برويد و آلبوم «نينوا» از ساخته‌هاي حسين عليزاده را بخريد و براي خودتان داشته باشيد و حظش را ببريد.(در توضيح اين امر عرض كنم كه اگر كه به من لطفي داريد و موسيقي سنتي را با من دنبال مي‌كنيد تنها اين آثاري كه من مي‌گويم را به تدريج و آهسته، براي خودتان بگيريد و گوش كنيد. مي‌دانيد چرا؟ برخي آثار موسيقي سنتي ما به لحاظ پيچيدگي، ايجاد دلزدگي مي‌كند و آنوقت تمام اين روضه‌هاي ما، نتيجه عكس مي‌دهد، مثلاً اگر برويد نوار «زمستان» استاد شجريان كه در گوشه داد در دستگاه ماهور و گوشه بيداد در دستگاه همايون است را  بگيريد و گوش كنيد احتمالاً ديگر طرف موسيقي سنتي هم نمي‌رويد). حال با همه اين تفاسير آلبوم «نينوا» را كه يك موسيقي بي‌كلام است و بسيار هم مناسب ايام محرم است را دريابيد؛ مطمئن باشيد ضرر نمي‌كنيد و نوگرايي موسيقي ايراني را هم به عينه مي‌بينيد.

اما در بيان مطلبي ديگر‎؛ فرهنگ موسيقي در غرب‏، با كشور ما متفاوت است. به عنوان يك مثال كوچك، در غرب رابطه پسر و دختر كه حساسيتي ايجاد نمي‌كند پس مفاهيمي مانند «فراق» و سوختن در فراق معشوق بي‌معناست ولي در اينجا گاهي به خاطر ارتباط پسر و دختر، دو قبيله به جان هم مي‌افتند. در غرب اگر كسي بگويد: «در ميخانه را بگشاييد» همه به او مي‌خندند و در جوابش مي‌گويند اينجا كه در ميخانه، هميشه باز است. و يا در اينجا به معشوق مي‌گوييم: اگر تو بروي سالها هم كه بگذرد باز من منتظرت مي‌مانم. در حاليكه در غرب به طرف مقابل مي‌گويند: تو اگر نيامدي من با ديگري مي‌روم. دقت كنيد كه اصلاً موضوع بحث، بدي و خوبي نيست بلكه آيتم‌هاي مختلف دو جامعه، موسيقي‌هاي متفاوتي را منتج مي‌شود كه اگر هر يك را بدون توجه به تفاوتها، در فضاي مقابل طرح نماييم به تناقض برمي‌خوريم و شكل نافرم و ناهمگون و به اصطلاح «شتر گاو پلنگ» به خود مي‌گيرد.

 

داستان موسيقي(4)

(در متن اين نوشتار، كلماتي است كه شايد به نوعي خارج از نزاكت و ادب مي‌باشد منتها به لحاظ رعايت امانتداري حذف نشده است. پيشاپيش پوزشم را بپذيريد)

براي ساختن يك ترانه، آهنگساز، شعري را انتخاب كرده و بر اساس اوزان و بحور عروضي كه ارتباط تنگاتنگي با دستگاه‌هاي موسيقي ايراني دارد ترانه‌اي را بر روي آن تصنيف مي‌كند. كاملاً طبيعي است كه شعر هر چه قويتر باشد و از لحاظ علم قافيه و عروض در سطح بالاتري باشد، تصنيف‌كردن آهنگ هم بر روي آن آسانتر خواهد بود. اشعار مولوي آمادگي زيادي براي تبديل‌شدن به ترانه را دارد؛ گويي اينكه مولانا اشعارش را اساساً با آهنگ سروده است. تصنيف‌كردن ترانه بر روي اشعار حافط كمي سخت‌تر است ولي به لحاظ كيفيت بالاي شعر حافظ، اين مسئله چيزي از ارزش آن كم نمي‌كند. حال بعضي شاعران هستند كه چون به اين چند علم(قافيه و عروض به اضافه شناخت دستگاه‌هاي موسيقي ايراني) تسلط دارند از ابتدا اشعار را در قالب و وزني مي‌سرايند كه آهنگش هم بر روي خودشان است. دقت كنيد كه «شاعر» يك حرف است و «شاعر تصنيف‌سرا» حرفي ديگر. از مهمترين شاعران تصنيف‌سراي معاصر مي‌توان به ابوالقاسم حالت متخلص به هدهدميرزا يا خروس‌لاري(1371-1298)، محمد علي اميرجاهد(تهران1356-تهران1272)، محمدتقي بهار(تهران1330- مشهد1265)، علي اكبر شيدا، ابوالقاسم عارف قزويني، هوشنگ ابتهاج يا سايه(متولد رشت1306)، رهي معيري(1347-1288)، اسماعيل نواب صفا(متولد كرمانشاه1303)، بيژن ترقي(متولد تهران1308)، فريدون مشيري(1379-1305)، سهيل محمودي(متولد تهران1339) و قيصر امين‌پور اشاره كرد.

 

ابوالقاسم عارف قزويني(همدان1312- قزوين1255) را بايد پدر تصنيف ايران لقب داد. اين لقب از آن جهت به عارف نسبت داده شده است كه او به تصنيف ايراني، شخصيت و اعتبار ويژه اي بخشيد. عارف، با استادي بي‌نظير، قالب تصنيف را كه محتوايي حقير و محدود داشت در خدمت آرمانهاي ملي و ميهني گذاشت. خود عارف چنين مي‌گويد: «من، نه تنها فراموش نخواهم شد بلكه معاصرين دوره انقلاب[مشروطيت] نيز هيچوقت از خاطر دور نخواهند كرد كه وقتي من شروع به تصنيف‌ساختن و سرودهاي ملي وطني كردم، مردم خيال مي‌كردند كه تصنيف بايد براي جـ……(روسپي)ـهاي دربار يا ببري‌خان، گربه شاه شهيد(ناصرالدين‌شاه) باشد. اگر من هيچ خدمتي به موسيقي و ادبيات ايران نكرده باشم وقتي تصنيف وطني ساختم كه ايرانيها از هر ده‌هزار، يك نفرش نمي‌دانست وطن يعني چه؟ تنها تصور مي‌كردند وطن، شهر يا دهي است كه انسان در آنجا زاييده شده باشد». روح الله خالقي(سالزبورگ1344-كرمان1285) عارف را نخستين سازنده تصنيف سياسي مي‌شناسد و مي‌گويد: تصنيفهاي عارف، بسيار ساده و حتي از غزلهاي او هم ساده‌تر است. اين تصنيفها، مانند غزلها و اشعار ديگر عارف هر كدام در تاريخ معين و در مقام معيني سروده شد و گوينده از هر كدام منظور سياسي و اجتماعي داشته است. برخي از مهمترين تصانيف عارف با اين مطالع مي‌باشند:

-ديدم صنمي سرو قد و روي چو ماهي - الهي تو گواهي خدايا تو گواهي(1315هـ.ق. در شور)

-اي آمان از فراقت آمان - مردم از اشتياقت آمان - از كه گيرم سراغت آمان(1326 هـ.ق. در شور)

-از خون جوانان وطن لاله دميده(1328 هـ.ق. در دشتي)

-گريه را به مستي بهانه كردم شكوه‌ها ز دست زمانه كردم(1328 هـ.ق. در دشتي)

-از كفم رها شد قرار دل - نيست دست من اختيار دل (1329 هـ.ق. در مايه افشاري)

ادامه دارد...

 

در نظرم بود كه به جهت تناسب، تصنيف «به ياد عارف» از ساخته‌هاي محمدرضا لطفي، با شعر سايه و اجراي استاد شجريان(اجراي تابستان1357) را برايتان بنويسم منتها تصنيف فوق‌الذكر قدري فني است و ترسيدم از حوصله دوستان خارج باشد، از اينرو تصنيف ديگري را برايتان مي‌نويسم تا لذتش را ببريد:

 

در خيال

آهنگساز: مجيد درخشاني

شاعر: مولانا، دستگاه: بيات زند

اجراي استاد محمد رضا شجريان(بهار 1375) با همراهي اركستر بزرگ صدا و سيما به مدت 4دقيقه و 12ثانيه

 

آمده‌ام كه سر نهم          عشق تو را به سر برم

ور تو بگويي از كرم       ني شكنم شكر برم

آمده‌ام چو عقل و جان    از همه ديده‌ها نهان

تا سوي جان و ديدگان    مشعله نظر برم

آن كه ز زخم تير او        كوه شكاف مي‌كند

پيش گشاد تير او             واي مگر سپر برم

در هوس خيال او             همچو خيال گشته‌ام

وز سر رشك نام او          نام رخ قمر برم

اوست نشسته در نظر         من به كجا نظر كنم

من به كجا نظر كنم          من به كجا نظر كنم

ترانه فوق را از اينجا بشنويد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 17:45  توسط ستایش  |